به خون غلتان گشته عباس دست ز تن جدا گشته عباس
حسرت آن قد سرو و رخ ماهت دو صد مجنون کشیدم
حیف از آن قد عباس حیف از آن قد که عاشورا کنار آب به خاک و خون کشیدم
ساقی اما تشنه رفتی در کربلا لب تشنه زیر دشنه رفتی
ساقی اما تشنه رفتی در کربلا لب تشنه زیر دشنه رفتی
یا ابوالفضل جان جانم فدایت فدای قامت سرو و رعنایت
تو که خود ساقی و آب آور هستی پس چرا خشک بود جانو لبهایت
یا ابوفاضل تو را اسیرم چه میشود در جوار تو جا بگیرم
کنار قلبت در علقمه بمیرم کنار قلبت در علقمه بمیرم
ساقی اما تشنه رفتی در کربلا لب تشنه زیر دشنه رفتی
ساقی اما تشنه رفتی در کربلا لب تشنه زیر دشنه رفتی
برچسب:
نویسنده: کیانوش رحیمی